محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

160

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

رازى در تفسير مفاتيح الغيب مىگويد : مفسران در اين باره اتفاق نظر دارند كه مراد آيه از هم بريدن اجزاى آن پرندگان است ، چنان كه ابراهيم ( ع ) اجزاى آنها را از هم جدا كرد ، همچنين روايت كرده‌اند كه ابراهيم ( ع ) فرمان داد كه آنها را گردن زنند و پرهاشان را بكنند و پيكرشان را خرد و ريز كنند و گوشت و خونشان را در هم آميزند و سرهاشان را نگاه دارند ، سپس فرمان داد كه اجزاى آنها را بر كوه‌هاى اطرافت نهند و يك چهارم هر پرنده را بر كوهى گذارند ، سپس بر آنان بانگ زد : « تعالين بإذن اللّه » ، راوى مىگويد : آنگاه بود كه اجزاى مختلف پرندگان به سوى جزء ديگر پرواز كرد و پيكر هر يك از آنها كامل شد ، آنگاه هر پيكرى به سوى سر خويش رفت و به آن پيوست و همگى به اذن خداوند متعال زنده شدند . با اين كه صاحب مفاتيح الغيب معتقد است كه در اين زمينه اجماع وجود دارد ، امّا استاد باقورى مىگويد : انصافا او نتوانسته است در اين باره به اين صورت به اتفاق نظر دست يابد ، چرا كه تصور اجماع بدون در نظر گرفتن ابو مسلم اصفهانى تا چه اندازه موجه خواهد بود ؛ چرا كه وى منكر اين سخن است و مىگويد : وقتى ابراهيم ( ع ) از خداوند خواست كه زنده كردن مردگان را به او بنماياند ، آنگاه خداوند متعال نمونه‌اى را به او نماياند تا موضوع هر چه بيشتر برايش قابل درك باشد و ما بايد از عبارت قرآنى « فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ » معناى گرايش دادن و تمرين بر پاسخ دادن را در يابيم ، يعنى خداوند متعال به او فرمود : كه چهار پرنده برگير و چنان با آنان تمرين كن كه اگر آنها را فراخوانى به نزد تو باز آيند و آنگاه كه چنين شدند و خو گرفتند و تمرين پذيرفتند ، هر يك از اين پرندگان چهار گانه را زنده بر هر كوهى بگذار ، آنگاه همگى را فرا خوان تا شتابان به نزد تو باز آيند . ابو مسلم مىگويد : مراد از در ميان آوردن اين موضوع ، ذكر كردن نمونه‌اى محسوس از بازگشت آسان جان‌ها به اجسام است ، ابو مسلم هرگز نمىپذيرد كه مراد از واژهء « صرهن » ، ريز ريز كردن باشد و براى مستدل ساختن نظرگاه خويش چندين دليل مىآورد : 1 ) معناى واژهء « صد » در لغت ، مايل گردانيدن است و در آيه لفظى دال بر قطعه قطعه كردن وارد نشده است و آيه را به اين معنى حمل كردن افزودن و الحاقى بيش نيست كه نبايد چنين كارى روا شمرده شود ؛ 2 ) اگر مراد از واژهء « صرهن » ، ريز ريز كردن مىبود ، هرگز نمىگفت : « صرن إليك » ، چرا كه در چنين صورتى نمىتوان آن فعل را به « الى » متعدّى كرد و تنها در صورتى اين واژه با إلى متعدى مىشود كه به معناى إماله باشد . پس اگر بگويند : چرا در اين عبارت قائل به تقديم و تأخير و تقدير نشويم و بگوييم كه اصل عبارت چنين بوده است كه « فخذ إليك اربعة من الطير